اي خداي عزيز: ياريم نما كه:

در اين ايّام،

سخت ترين روز هاي زندگيم را سپري مي كنم

چرا كه تنها به جرم همكاري

 در جشن هايي در مسجد و مدرسه،

و ترويج دين و مذهب درنسل جوان

و اجراي برنامه هاي متنوع،

 ازجمله:قرآني و مذهبي و موسيقي سنتي،

گروهي متهجر مسلمان نما،

مرا متّهم به ترويج موسيقي در شهر كرده اند.

و از طرف دو گروه،

سينه ام را سپر تير قرار داده ام.

دشمناني دوست نما،

 كه در هر انجمن و محفل و جلسه قرآني

با نام اصلاح جامعه، فقط گناهانم را مي شويند.

ومخالفين با نظام و انقلاب،

كه با طعنه و تمسخر،

رفتاراين دشمنان دوست نما در مورد مرا،

به زبان آورده و اعتقاداتم را مورد هجمه قرار مي دهند.

پس اي خداي عزيز:

از گناهانم و گناهانشان در گذر،

و صبر و تحمّلم در مصائب را افزوني بخش،

چراكه من نيز از آنها گذشتم.

آمين – زمستان91

*****

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱ اسفند۱۳۹۱ساعت ۲۲:۴۳ بعد از ظهر  توسط محمد رضا جزینی درچه  | 

عجب روزگار عجيبي شده!!!!

ديگر صداي شهيد خاموش شده،

اگرچه به نظرمردم شهيد انسان خوبي بوده،

و اصلاً انگار شهدا افرادي ازهمين جامعه نبوده اند،

جبهه به مدلي براي تفريح و گردش و سياحت تبديل شده،

منطقه جنگي تبديل به بازارچه ومحل تجارت مبدل گشته،

اصلاً نگاه به اروند رود و بهمن شير و كارون،

از نوع حماسي نيست.

ايثار به تمسخر گرفته مي شود،

چفيه به روسري و و پلاك به گردنبند تبديل شده،

بهشتي را به نام بيمارستان،

مطهري را به نام خيابان،

انقلاب را به نام ميدان مي شناسند.

عجب روزگاري است كه !!!!

وحدت را مورد هدف قرار داده اند،

 ودوست و دشمن بر آن مي تازند.

كلماتي مثل سلام، الحمدلله و شكراً لله،به موزه پيوسته،

تخت جمشيد با همه ي اهمييتش،

 ازتكييه و امامزاده با ارزشتر شده،

امام حسين (ع)را مردم براي شفاعت،

وحضرت ابوالفضل (ع) را برا رفع حاجاتشان مي خواهند.

به جاي نام مقدس فاطمه(س)،

نام بوتيكي به نام فاطيما را مي شناسند.

نام ولي عصر «روحي و اوحنا فداه» را فقط

نام خياباني ميدانند.

از مساجد، حتّي براي فاتحه خواني هم استفاده نمي كنند.

وفاتحه خواني در تالار را، افتخار مي دانند.

صداي فلان خواننده و فلان خواننده،

در كوچه و در تاكسي و .... به جاي

صوت دلنشين قرآن مي آيد.

عجب روزگاري شده امروز !!!!

فلان تيم فوتبال، اسامي بازيكنان، تاريخ تولد بازيكنان

را بهتر از قهرمان بدر و خيبر و حنين مي شناسند.

علي(ع) كيست؟ نام امامان بعد از علي چيست؟

هيچكس نمي داند،

چه رسد به اينكه به آنها معرفت هم داشته باشند.

راستي عجب روزگاري شده !!!!

قصه هاي قرآن جاي خود رابه رُمان داده،

مشكلات اقتصادي از مشكلات شرعي با اهمييت تر شده،

امروزه غيرت محو شده،

عفّت به كلي نابود شده،

چادر و حجاب به ملعبه تبديل شده

جنگ  به خاطره ها پيوسته،

حق گوييان را خاموش ، يا در گلو خفه كرده اند،

دين داري در اين زمان چقدر سخت شده

و به فرموده امام متقين علي (ع):

 مانند نگه داشتن تكّه ي آتشي بر روي دست گشته است.

و خلاصه دين ، مورد هجمه قرار گرفته است

پس اي خداي عزيز:

دين ما را از بلاهاي آخر الزمان محفوظ و مصون بدار.

«آمين يا رب العالمين»

*****

+ نوشته شده در  جمعه ۲۷ بهمن۱۳۹۱ساعت ۹:۱۰ قبل از ظهر  توسط محمد رضا جزینی درچه  | 

اي خداي عزيز:

كمكم كن كه در اين آزمايشات و فتنه هاي اقتصادي

 و تحريم ها در اين روزها

سربلند بيرون آيم    «آمين»

*****

اي خداي عزيز:

گاهگاهي از مشكلات زندگي خسته شده،

و معرفتم به درگاهت كمرنگ ميشود

از تو ميخواهم كه خستگيم،

مسيرم را تغيير ندهد.

*****

+ نوشته شده در  جمعه ۲۰ بهمن۱۳۹۱ساعت ۲۲:۳۳ بعد از ظهر  توسط محمد رضا جزینی درچه  | 

دانش آموزي كه به معلم خود درس ايثار و شهادت داد

يادم هست آن روز ها دبيرستان  هفده شهريور درچه زميني براي ورزش دانش آموزان نداشت و دانش آموزان براي زنگ ورزش مجبور بودند در سالني كه در چند صدمتري دبيرسان قرار داشت بروند.و اين كار مشكلاتي را هم براي مديريت دبيرستان و هم براي دانش آموزان بوجود آورده بود.

يكي از اين روزها دانش آموز شهيد اكبر شاهنظري به همراه تمام همكلاسي ها دقايقي  دير تر از زنگ بعدي، بدليل بُعد مسافت، به مدرسه رسيدند. و متوجه شدند كه مديريت مدرسه براي تنبيه آنان درب دبيرستان را قفل كرده اند.

اكبر با معاون آموزشي دبيرستان آقاي علايي، كه بيش آز يكسالي در اين دبيرسان سابقه نداشت. با متانت و ادب گفت:دير آمدن ما نه از روي عمد، بلكه به خاطر بُعد مسافت است.  اما مديريت مدرسه قانع نشدند ودر اقدامي عجولانه جهت تنبيه، نمره انضباط همه ي دانش آموزان را تك داده و در تابلوي اعلانات مدرسه با عنوان «صورت جلسه شوراي مدرسه» نصب نمودند.

عصر آن روز اكبر«براي چندمين بار» به جبهه اعزام شد و چند روزي نگذشت كه به درجه شهادت نائل گرديد.

يادم هست كه آقاي علايي كه از خبر شهادت اكبر شوكه  شده بود، بعد از شركت در تشيع جنازه اكبر،  از بر خورد ناصوابي كه با اكبر كرده بود، پشيمان ، و چنان متحّول شده بود كه  هروز بر سر قبر اكبر حاضر مي شد و با لحني حزين و با گريه از او عذر خواهي ميكرد.

چند روزي نگذشت كه اين معلم والا مقام هم به جبهه اعزام شدند

و خيلي زود هم به مقام والاي  شهادت رسيدند.

روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد.

                                                                   محمدرضاجزيني(از دوستان شهيد)

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۰ بهمن۱۳۹۱ساعت ۲۱:۱۹ بعد از ظهر  توسط محمد رضا جزینی درچه  | 

مرا از خود مران ، مرا به خودم وا مگذار.

*****

خدایا! دلم تنگ است برای هم صحبتی با تو.

 مرا در خودم غرق مکن.

 نگذار که در مرداب خود پرستی ام دست و پا زنم.

*****

خدایا! لذت با تو بودن را با لذت غرق در گناه از من مگیر.

*****

خدایا! طعم عبادت خالصانه ات را بر من بچشان

و بر من نور رحمتت را بیفشان.

*****

خدایا! قلبی ده که جز یادت هیچ چیزخشنودش نکند.

*****

خدایا! سری ده که جز فکر تو در آن نباشد.

*****

خدایا! دستی ده که جز فرمان تو نبرد.

*****

خدایا! پایی ده که جز به راه تو نرود.

*****

خدایا! زبانی ده که جز کلام تو هیچ نگوید.

****

خدايا به من چشمی ده که جز بزرگیت هیچ نبیند.

*****

 بار خدايا  مرا گوشی ده که جز سخن تو هیچ به جان نگوید.

*****

خدایا! بر من لطفت را بباران.

خدایا! مرا به حال خود مگذار.

مرا در این نیستیم تنها نگذار.

 بگذار که هستی ام را در تو پیدا کنم.

بگذار که این وجود فانی ام را به وجود پاینده تو زنده نگه دارم.

*****

خدایا! مرا از مرحمتت محروم مگردان.

 مرا با تمام بدی هایم ببخشای

 و مرا از وجود پر مهرت محروم نکن.

*****

خدایا! تو می دانی که من محتاج توام

 می دانی که جز تو کسی را ندارم

می دانی که هر لحظه به تو نیازمندم،

 پس دستم را بگیر و یاریم ده

 که تو را فرمان بردار باشم

و تو را به شایستگی بندگی کنم.

 و هیج وقت هیج وقت تو را از یاد نبرم

*****

+ نوشته شده در  دوشنبه ۹ بهمن۱۳۹۱ساعت ۲۳:۵۲ بعد از ظهر  توسط محمد رضا جزینی درچه  | 

اي خداي عزيز:

شكرت كه «حجاب» را

براي همه موجودات قرار دادي،

 و به آن ارزش بخشيدي،

مثلاً بدن تمام جانوران را با چيزي پوشاندي،

ولي در مورد انسان:

بدنش را لخت و عريان قرار دادي،

تا با «اختيار» خود

 با پوشاندن بدن به سوي «هدايت» رود

 و يا با بي عفتي  بسوي«هلاكت» قدم بردارد

«اِنّا هَدَيناهُ السَبيل،اِمّاشاكِراً وَ اِمّا كَفوراً»

*****

اي خداي مهربان:

بعد از يك سال و اندي كه

ازامتحانات سخت بيماري مي گذرد

حسّ عجيبي دارم و انگاري كه به تو نزديكتر شده ام.

پس اي خداي عزيز ،

هزاران بار شكرت،چرا كه:

ــــــــــــ

آنچه دلم خواست،نه آن ميشود/

هرچه خدا خواست ،همان ميشود/

*****

+ نوشته شده در  سه شنبه ۳ بهمن۱۳۹۱ساعت ۲۳:۴۳ بعد از ظهر  توسط محمد رضا جزینی درچه  | 

اي خداي عزيز:

در شرايط بوجود آمده كنوني در محيطِ كارم،

و از برخورد با همكارانم،

دينم و اعتقاداتم را در خطر مي بينم

چرا كه آن را مورد تمسخر و هجمه هاي تند

قرار مي دهند،

خوذم را به تو مي سپارم،ياريم كن.

خدايا به عظمت امام زمان(عج)

ما را از مكر آخرالزمان محافظت بفرما

*****

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲ بهمن۱۳۹۱ساعت ۲۰:۱۳ بعد از ظهر  توسط محمد رضا جزینی درچه  | 

اي خداي عزيز:

شكرو سپاس فراوان،

 كه به من فهماندي،

كه محبّت يعني اين وديعه عظيم الهي را

در جايي كه خريدار ندارد خرج ننمايم.

*****

+ نوشته شده در  شنبه ۳۰ دی۱۳۹۱ساعت ۲۲:۲۵ بعد از ظهر  توسط محمد رضا جزینی درچه  | 

اي خداي مهربان:

در همه ي عمرم سعي كرده ام تكاليفي كه

بر عهده ام بوده است را انجام دهم

و اصلاً به اينكه نتيجه چه خواهد شد،كاري نداشته ام

چرا كه نتيجه را به خودت واگذار كرده ام.

پس ياريم كن

تا تكاليفم را بهتر بشناسم و بهتر انجام دهم

*****

اي خداي عزيز:

سپاس از روزي كه بعد از نمازم،

به جاي ذكر تسبيحات حضرت زهرا(س)

شروع به شمارش اعداد كردم،

و يكدفعه فهميدم كه،

 عمري اذكار مختلف لقلقه ي زبانم بوده است

و بدون توجه به معاني ذكر مي گفته ام.

*****

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۸ دی۱۳۹۱ساعت ۱۱:۱۱ قبل از ظهر  توسط محمد رضا جزینی درچه  | 
اي خداي عزيز:
 مي دانم كه نبي مكّرم اسلام(ص)
از «مهجور بودن» و استفاده نكردن از قرآن كريم
از مسلمانان در دادگاه قيامت  شكوه مي كند.
 و مي ترسم كه:
نهج البلاغه هم مثل علي(ع) غريب وبدون استفاده بماند.
 وحضرت علي(ع)هم مانند پيامبر(ص) درقيامت
ازما  به خاطراستفاده نكردن از«نهج البلاغه» شكايت كند.

*****
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۸ دی۱۳۹۱ساعت ۸:۲۶ قبل از ظهر  توسط محمد رضا جزینی درچه  | 
اي خداي عزيز:
 صدق و صداقت
در اعمال، گفتار و كردارمان رانصيب ما بگردان
 و هرگونه كجي فهمي در دين را از ما دور بگردان

  باما كج و با خود كج و با خلق خدا كج
آخر قدمي راست بنه، اي همه جا كج
 *****
«الهي عرفني نفسك»
بار خدايا همواره در طول عمرم
 بدنبال گمشده ام كه «خودم» بودم مي گشتم،
و زماني در علوم طبيعي و زماني در رياضيات و...
عمري را صرف كردم،
 و اكنون در امور پرورشي به دنبال آنم
 خدا كمكم كن: تا «خودم» را بيابم

 ******
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۸ دی۱۳۹۱ساعت ۸:۲۵ قبل از ظهر  توسط محمد رضا جزینی درچه  | 
اي خداي عزيز:
در برگزاري جلسات قرآن ،اردوها واجتماعات ورزشي و...
كه باعث يكدل شدن جوانان مسجدي مي شود،
 ياريمان كن تا به رونق بازار مسجد بيفزاييم.

 *****
اي خداي عزيز و مهربان:
وقتي مي نگرم كه با احترام گذاشتن به حيوانات،
 آنها در صدد جبران برمي آيند
 و وقتي مي بينم كه بد ترين جاي جهنم
 از آن كساني است كه به شخصيت ديگران لطمه مي زنند
 «َويلٌ لِكُلِ هُمَزَهٍ لُمَزَهٍ»
با خود مي گويم :
 چرا من به ديگران محبّت نكنم؟

*****
اي خداي عزيز:
ياريم نما تا بتوانم خالصانه و نه از روي طمع،
 ثواب اعمال مستحبي ام  مثل صدقه و صلوات و...
را براي سلامتي  امام عصر (عج) هديه نمايم،
اگرچه مي دانم اين اعمال چندين برابر شده
 و به خودم بر مي گردد.

 *****
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۸ دی۱۳۹۱ساعت ۸:۲۴ قبل از ظهر  توسط محمد رضا جزینی درچه  | 
اي خداي مهربان:
 در قيامت مجرمان و بدكاران
 و كساني كه با آل الله به هر طريقي دشمني كردند
 از روي چهره ها ي عبوس و غبار آلودشان شناخته مي شوند،
و دوستاران و محّبين امير المومنين علي (ع)
 هم كنار چشمه «تسنيم» با چهره هاي نوراني شناخته مي شوند.
خدايا كمكمان كن:
از چشمه ي«تسنيم»
از دست مولايمان سيراب گرديم.

*****
 اي خداي عزيز:
مي دانم كه تمام نقمات و سختي ها
و تمام خوشي ها و شادي ها
از قبل از بدنيا آمدنم برايم نوشته شده،
پس ياريم نما:
تا به خوشي دنيا دل نبندم
  و با سختي دنيا خودم را نبازم و همه را در تو ببينم.

*****
 اي خداي مهربان:
 ياريم كن كه عبادت هاي قليلي كه انجام مي دهم،
از روي عادت نباشد
و با آن معرفت داشته باشم.

*****
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۸ دی۱۳۹۱ساعت ۸:۲۳ قبل از ظهر  توسط محمد رضا جزینی درچه  | 

اي خداي مهربان:

 به انگشترهايم كه نگاه مي كنم:

با خود مي گويم اينها بدليل

اقرار به ولايت علي(ع) ارزشمند شدند

پس بدا به حال من

اگر در قبول ولايت علي(ع) از قطعه اي سنگ كمتر باشم.

*****

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۶ دی۱۳۹۱ساعت ۲۳:۵۸ بعد از ظهر  توسط محمد رضا جزینی درچه  | 

*****

اي خداي مهربان:

به خودم زياد مطمئن نيستم ، ومي ترسم كه

در شناخت امرولايت آل الله به خطا روم،

و بعد عمري ادعا

در زمره ي ابن ملجم ها و زبير ها و شمرها در آيم،

خدايا كمكم كن تا آخرين نفسم در اين دنيا

«اَشهَد اَن لا الله الا الله» و

«اَشهَدُ اَنَّ مُحَمّداً رَسولُ الله» و

«اَشهَدُ اَنَّ عَليً وَلي الله» باشد

 و در مسير صراط مستقيم

 همچون حبيب ابن مظاهر ثابت قدم باشم

*****

اي خداي عزيز و مهربان:

از تو عمري پر بركت ، همراه با حس نوع دوستي

مي خواهم و اگر احياناً وجودم را غير مفيد

يا خدايي ناكرده مضر براي جامعه يافتي

از تو مي خواهم،

ضمن عفو و گذشت از گناهانم،

مرگم را برساني. تا به هلاكت نيفتم.

*****

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۶ دی۱۳۹۱ساعت ۲۳:۴۲ بعد از ظهر  توسط محمد رضا جزینی درچه  |